از رنجی‌ که می‌بریم

این رنج، رنج نسلهای گذشته و نسلهای آینده خواهد بود، رنجی‌ که ما ایرانیها با آن متولد شدیم و با آن به گور خواهیم رفت. رنجی‌ که ما‌ها را از هم دور کرد و دوستی‌‌ها را از هم گسست، رنجی‌ که قلب ما را هر لحظه میفشارد و به یاد فروغ می‌‌افتم که میگفت "چرا درخت خانهٔ ما سیب نداشت" یا فرهاد که میگفت"‌ای کاش آدمی‌ وطنش را همچون بنفشه‌ها میشد با خود ببرد هر کجا که خواست". و من دلم می‌سوزد برای این ملتی که ما هستیم، چه آنها که در خانه ماندند و چه آنها که خانه را ترک کردند. هر کدام از این دو گروه با دروغی خود را راضی‌ ساختند. و من یک عمر دلم می‌گیرد برای همه مان....

آه از این رنج بی‌ انتها...

/ 5 نظر / 9 بازدید
ترانه

ببخشید قصدم ایراد گرفتن نیست ولی اون شعر مال فروغ نیست مال حمید مصدق هست.

طهورا

یه درد جان کاه! یه دردی که از عمق وجودمون سر چشمه می گیره و انقدر بهش عادت کردیم که شاید زندگی بدون اون برامون ممکن نباشه...هعی...

معلم روستا

نجی که می بریم نشات گرفته از جهل است. جهلی که اگر من نوعی دچارش باشم غمش فقط مربوط به خودم است .ولی در کشور ما این جهل بزرگ را آنانی دارند که نتیجه ی این جهلشان غم را برای میلیون ها انسان ایجاد کرده.و متاسفانه دچار جهل مرکب هم هستند. یعنی نمی دانند که نمی دانند. ما اینجا و شما آنجا چوب افکار و رفتار نادرست این اربابان زر و زور و تزویر را می خوریم. درپناه حق

amir

در این رنج بی انتها تنها دلمان خوش است به بهانه های کوچک باهم بودن ....

تیما

انگاری فقط تویی که رنج می کشی ما خیلیم خوشبختیم یه روز میرسه اسم کتابتو می ذاری رنجی که من بردم وتقدیم مردم آمریکا می کنی