زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست

چقدر دوست دارم در اینجا شادترین وجود خود باشم، ولی‌ چیزهایی‌ هست... و چیزهایی‌ نیست .... و من همواره به دنبال آن هستم که چه چیزی در اینجا کم هست، و آنچه که نیست دقیقا چیست... 

به داشته‌ها فکر می‌کنم، به دوستانم در اینجا، میبینم که یکی‌ از جالبترین و دوست داشتنی‌ترین دخترهایی که تا به حال دیده ام، دختری هست که ایرانی‌ نیست ولی‌ شاید از خیلی‌ از آدمهای دیگر به او نزیک ترم چون افکارمان به طرز عجیبی‌ بهم نزدیک هست. به کسانی‌ می‌‌اندیشم که با مهربانی در اینجا با من رفتار کردند، شاید حتا چندین مرتبه بهتر از مردم خودم، یاد این می‌‌افتم که امروز صبح در خیابان دختری از چکمه‌هایم تعریف کرد (و لبخندی بر لبانم نشاند) یا به یاد پسری که حتا بدون اینکه من را بشناسد سلام کرد.

مردم من، من گله دارم از شما. شمایی که هر روز عبوس و بد اخم بودید، شمایی که خندیدن را فراموش کرده بودید. تویی که وقتی‌ من در اتوبوس بلند خندیدم برگشتی‌ و نگاهی‌ پر از خشم به من کردی و با خود نیندیشیدی که خندیدن حق من هست. شما آقایی که هیچوقت جایت را به کس دیگری ندادی، و به آن‌ پیر زن که بار سنگینی‌ در دست داشت کمک نکردی، تویی که وقتی‌ بچهای خیابان گرد به شیشهٔ ماشینت می‌رسیدند، با پرخاش گری آن‌ها را دور میکردی. تویی که در خیابان جردن کارت این بود که از بالا به پایین بروی و شماره بدهی‌، تویی که در پارک مینشستی و به همراه دوستانت تیکه می‌‌انداختی. تویی که اینقدر خود خواه شده بودی و فکر میکردی دنیا دوره تو میچرخد، تویی که با زرنگی هرچه تمام تر سبقت می‌گرفتی و حس غرور میکردی، تویی که همیشه در حال قضاوت کردن بودی و فکر میکردی فقط خودت بلیت مستقیم به بهشت داری، تویی که احساس باحال بودن در هر لحظه خفه ات‌ میکرد، تویی که خودت را انیشتین زمانه می‌دانستی، تویی که جلو تر از نوک بینی‌ ات‌ را نمیتوانستی ببینی‌، تویی که وقت مردم را تلف میکردی، تویی که کارت را درست انجام نمیدادی، تویی که به جای رسیدگی به کار مردم روزنامه می‌خواندی، تویی که خودت را زیباترین مخلوق می‌دانستی، تویی که مغزت پر از هیچ بود، تویی که ثابت کردی شعور میتواند زیر صفر هم برود، تویی که بیتفاوت بودی، تویی که ارزشی برای آدمهای دیگر قائل نبودی، و در نهایت تو...

من گله دارم از همهٔ شما به خاطر آنچه که نبودید، و من چقدر شما مردم را دوست داشتم، و با همهٔ اینها هنوز هم دلم برایتان تنگ میشود....

| ۱۳٩۳/٢/٢ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | setare نظرات () |

Design By : shotSkin.com