زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست

خانم ونمایر که عرض راه پله را به طور کامل پر کرده، یکی‌ یکی‌ پله‌ها را طی‌ می‌کند تا به در ورودی می‌رسد. از در وارد کوچه میشود و اولین سوز باد زمستانی آنچنان سگرمه‌هایش را در هم می‌کند که گویی خبر ور شکست شدن جدیدترین سهامی که خریداری کرده به گوشش رسیده. حدود چند دقیقه راه میرود تا به ساختمان مورد نظر می‌رسد. وارد آسانسور میشود، هر روز همین بوی گند عجیب که با آسانسور عجین شده را باید برای ۲ طبقه تحمل کند. با خودش فکر می‌کند که حتما کسی‌ برای انتقام از آدمهای دیگر در این آسانسور جیش کرده. با این فکر خنده آاش می‌گیرد و به راه خود ادامه میدهد. 

 

سندی وارد آشپزخانه میشود، طبقه معمول کنسرو کپک زده روی میز و شیر فاسد شده در یخچال. با خودش فکر می‌کند که مادرش چه جوری تا به حال از خوردن این غذاهای فاسد  نمرده. توی ظرفی‌ آب و گوجه و چندین حبوبات در حال پختن هست و قرار هست تبدیل به سوپ افتضاحی شود. خانه را ترک می‌کند تا ساندویچی بخرد...

 

جیمی هفتهٔ پیش حدود ۲۰۰ کرمه خاکی خرید و آنها را در جعبه‌ای گذاشته تا باقی‌ ماندهای غذاها را به آنها بدهد تا این کرمها این مواد را تجزیه کنند و کود بسیار ارزشمندی تولید شود برای پرورش گیاهانش

 

| ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | setare نظرات () |

Design By : shotSkin.com