زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست

گاهی یک سری حرفها هست که آدم دوست داره به یک سری از ادامها بگه ولی‌ نمیگه یا نمی‌نویسه، نمیدونم چرا.تصمیم گرفتم نامه‌ای که می‌خواستم برای داییم بنویسم را اینجا بنویسم.

متن نامه

دایی ....عزیز

۴ سال پیش در همین روزها بود که قرار بود من به همراه شما برم کشور ....اینکه تمام طول راه با شما بودم خیلی‌ بهم دلگرمی‌ میداد. من خیلی‌ شما را نمیشناختم، چند سالی‌ یک بار می‌آمدید ایران و من هم اون موقع کوچیک بودم خلاصه دایی .... یک اسم بود برام. من همیشه حس می‌کردم که خیلی‌ مهربون هستید ولی‌ هیچوقت نشد تا اون موقع بیشتر باهم باشیم. سوار هواپیما شدیم، یادتونه من غذاهارو دوست نداشتم میدادم شما میخوردید؟ هنوز یادمه چی‌ دوست داشتید. ۱ ماه اول شهر شما بودم، منو کلی‌ بردید اینور انور گردوندید، چقدر بهمون خوش گذشت، دیگه من بهتون می‌گفتم دایی کچلی جون، دایی من چقدر دوستون داشتم، بعدش من رفتم شهری که دانشگاه بود.هر روز بهم زنگ میزدید، من هر سوالی مشکلی‌ هرچی‌ که بود‌و‌ بهتون می‌گفتم. دایی شما در  نظر من یک مرد کامل بودید، یک آدم مهربون و با مسئولیت. تعطیلات بین ترم بلیت می‌گرفتم می‌امدم پیشتون.دایی ۲ سال پیش وقتی‌ که تو فرودگاه ازتون خداحافظی کردم که بیام آمریکا، یادتونه؟ بغلتون کردم محکم، با خودم گفتم این فاصله‌ها هیچیو از بین نمیبره. دایی اون آدمی‌ که من ازش تو فرودگاه خداحافظی کردم کوش؟ چی‌ شد؟کجا رفت؟ میدونی‌ دایی کچلی جونم، اگه فاصله اون رابطه را از بین می‌برد شاید کمتر ناراحت میشودم، اینکه دایی تو اینقدر داداش کوچیکتو دوست داشتی که تحت تاثیر بد گوئی اون از من قراره گرفتی‌، منو خیلی‌ آزرده  خاطر کرد. داداش کوچکی که آمریکا بود و من اینقدر که تورو قبول داشتم این داداش را قبول نداشتم و رابط‌م باهاش خیلی‌ در حد کمی‌ باقی‌ موند. همیشه باور دارم که اون بهترین دایی و همراه منو گرفت ازم.

دایی کچلی جون من واسه همیشه ناپدید شد در وجود کسی‌ که من دیگه نمی‌شناختمش. یک موقعهایی هست که خیلی‌ دلم واسه اون دایی تنگ می‌شه، یاد خاطراتمون و خوبیهاش میفتم ولی‌ دیگه وجود نداره که اینرو بهش بگم،میدونی‌ دایی من دایی کچلیمو واسه همیشه تو ذهنم تا همون موقع زنده نگاه داشتم و نذاشتم بی‌ محلی‌های الانت کوچکترین ضربه‌ای به تصویر دایی عزیزم بزنه. دایی کچلی جونم وقتی‌ به زمان خاطراتمون نزدیک می‌شه ناخوداگاه دلم میگیره که نیستی‌ دیگه و دلم میگیره که این نوشته هیچوقت به دستت نمیرسه چون دیگه اون آدم وجود نداره.

دایی یادته وقتی‌ با زن دایی فیلم درام می‌‌دیدیم و تحت تاثیر قرار میگرفتیم مثل تبلیغات بازرگانی می‌شدی و مثلا می‌خواستی مارو از فضای فیلم در بیاری؟ دایی کچلی جونم هنوزم بستنی زیاد می‌خوری؟ دایی همیشه با خودم فکر می‌کردم بعدها میای اینجا پیشم و این دفعه من کلی‌ میبرمت اینور اون‌ور، شاید اینقدر بچه بودم که نمیدونستم زمان همه چیزو تغییر میده...

دایی کچلی جونم تو همیشه برام بهترین دایی دنیا میمونی. دلم برات خیلی‌ تنگ می‌شه.

دایی کچلی جون اینو هیچوقت تو نخواهی فهمید ولی‌ من همراه این نوشته کلی‌ اشک ریختم...

| ۱۳٩٢/۱٠/٢ | ۱:٢٤ ‎ق.ظ | setare نظرات () |

Design By : shotSkin.com