زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست

بر روی چمنزارهای سبز دراز کشیده ام. در زیر درختی کهن، که از لابلای شاخه‌های پر برگش نور آفتاب با زیرکی می‌لغزد و پست صورتم را نوازش میدهد. نسیم خنکی که فرسنگها را درنوردیده از روی این چمنزار نیز عبور می‌کند و تصویر دیگری را به ذهن می‌سپارد. از اوج قله میپرم و زمین را در زیر بالهایم در می‌‌نوردم، شاخهٔ سبزی میشوم و ریشه‌هایم را در زمین میگسترانم. قطرات بارانی میشوم که از اوج آسمان فرود می‌آیم و به قعر زمین میروم. برگی میشوم که در باد لغزان و پیچان فرود می‌آیم. اشعه‌ی نوری میشوم که زیبائی شبنم را دو چندان می‌کنم. و کوهی میشوم استوار نظاره گر‌ اعصار و قرون و چشمانی می‌‌شوم نظاره‌‌گر این همه زیبایی‌...

| ۱۳٩٢/٧/۱٩ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | setare نظرات () |

Design By : shotSkin.com