زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست

در کلاس ورزش که بیشتر بچه‌ها دختر هستند ۳ یا ۴ نفر پسر هم شرکت میکنند. در اولین جلسات کلاس فقط یک پسر در این کلاس شرکت میکرد و بقیه دختر بودند. من تقریبا مطمئن بودم که این پسر همجنس گرا هست(فقط به این دلیل که در کلاس رقص زومبا در میان این همه دختر شرکت میکرد)، و چون شنیده بودم که همجنس گرا‌ها خیلی‌ مهربون هستند، رفتم جلو و باهاش صحبت کردم که خیلی‌ هم احساسش در میان این همه دختر بد نباشد. خلاصه این فرد همهٔ جلسات را میامد و گاهی قبل از کلاس چند کلمه‌ای باهم صحبت میکردیم. بعد تر بچه‌های دیگر هم کمی‌ با این پسر شروع به صحبت کردند. خلاصه گذشت و گذشت تا اینکه امروز، این پسر بیشتر از همیشه با من حرف زد، هنگام خداحافظی به من گفت که آیا فرصت دارم که یک روز باهم بیرون برویم و صحبت کنیم(در واقع پیشنهاد دوستی‌ داد)!!! تقریبا چند دقیقه طول کشید که من متوجه بشوم که دقیقا چه می‌گوید، به چندین دلیل، دلیل اول اینکه من همیشه فکر می‌کردم که این پسر هم جنس گرا هست بنابرین همچین پیشنهادی از سویش کاملا غیر منتظره بود، دوم اینکه به هر حال به زبان مادری سخن نمی‌گفت، پس از چند دقیقه که توانستم منظورش را بفهمم، تقریبا از خنده نزدیک بود غش کنم... پس از اینکه بهش گفتم که متاسفانه این قضیه ممکن نیست، برای اینکه احساسش خیلی‌ بد نباشد گفتم که من احتمالا از تو بزرگترم. و سنم را که به او گفتم، فهمیدم که او از من بزرگتر است!! نکتهٔ جالب این بود که هردو کوچکتر از سن خود به نظر میامدیم.

خلاصه اینکه واقعاً خنده دار بود که چگونه اینقدر غلط قضاوت کرده بودم، تا من باشم که از این قضاوت‌ها نکنم... :)

| ۱۳٩٢/٧/٩ | ٩:۱٠ ‎ب.ظ | setare نظرات () |

Design By : shotSkin.com